بی وطنی
بی وطنی
سرو سیمین مرا او آرزو کرد
خانه ی قلب مرا او زیرورو کرد
بوی مهر آمد و من یاد گذشتم
مبتلای عشق او چگونه گشتم
تو بگو جای مرا با چه کسی پر کرده ای
توبگو آیا مرا در دل خود گم کرده ای
من که هست در نفسم جمله ی با تو بودنم
سهم من چه شد به جز ترک سرای وطنم
سرو من خم شده از نبود تو
دل من گمشده در وجود تو
شدم آواره ی شهر خویشتنم
من چه گویم که تویی جان و تنم
تو بگو جای مرا با چه کسی پر کرده ای
توبگو آیا مرا در دل خود گم کرده ای
من که هست در نفسم جمله ی با تو بودنم
سهم من چه شد به جز ترک سرای وطنم
قلب من شکست ولی انگار تو از آهنی
ای پتیاره زمان بگو چرا بی وطنی
سینا زاهدی
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:9 توسط سینا زاهدی
|
اینجا وبلاگ ورودی های 88 آب دانشگاه تهرانه! یه جایی برای جمع شدن و دوستانه دور هم بودن! اینجا همه چیز آزاده به شرطی که این گرما رو سرد نکنه!