طوفان
گرچه بارانی شده این دل دریایی من /بی تو سر کردن من چون غم بی مهران است
تا که آرام شدم همهمه ای برپا شد /همه گفتند که آرامش من طوفان است
من که با هر نفسم جمله ی عشق میخواندم /از گذر کردن این عشق دلم حیران است
وان همه شعر و غزل آیینه ی مردم گشت / در دل دفتر من جای دو صد دیوان است
بی وفا گرچه مرا عاقبتم مجنون کرد / با همین یاد تو هم دیده ی من گریان است
شهر من عاقبت از رفتن تو ویران گشت / استقامت طلب جملگی مردان است
وصف تو گرچه مرا مضحکه ی مردم کرد / لاکن از شهر تو رفتن هنر رندان است
شیشه ی عمر من از این همه نیرنگ شکست /این شکستن هنر دست خردمندان است


اینجا وبلاگ ورودی های 88 آب دانشگاه تهرانه! یه جایی برای جمع شدن و دوستانه دور هم بودن! اینجا همه چیز آزاده به شرطی که این گرما رو سرد نکنه!