گرچه بارانی شده این دل دریایی من         /بی تو سر کردن من چون غم بی مهران است

تا که آرام شدم همهمه ای برپا شد             /همه گفتند که آرامش من طوفان است

من که با هر نفسم جمله ی عشق میخواندم     /از گذر کردن این عشق دلم حیران است

وان همه شعر و غزل آیینه ی مردم گشت     / در دل دفتر من جای دو صد دیوان است

بی وفا گرچه مرا عاقبتم مجنون کرد           / با همین یاد تو هم  دیده ی من گریان است

شهر من عاقبت از رفتن تو ویران گشت       / استقامت طلب جملگی مردان است

وصف تو گرچه مرا مضحکه ی مردم کرد    / لاکن از شهر تو رفتن هنر رندان است

شیشه ی عمر من از این همه نیرنگ شکست    /این شکستن هنر دست خردمندان است